آقا محمد علي كرمانشاهي
104
مقامع الفضل
است ، مراد [ ابن ] نيست كه موجود است به وجود خود ، هر چند كه هر موجود موجود است به وجود خود ، بلكه در حين حمل ؛ موجود مطلق مراد است نه مقيّد ، ومقيّد مصحّح حمل مطلق است ؛ نه آنكه مقيّد محمول است ، چنانكه هرگاه گويند كه : شكر وعسل وخرما هر سه شيرينند ومشتركند در شيرينى ، شيرينى مطلق محمول است وقدر مشترك است ، نه شيرينى مقيّد به شيرينى هر يك چنانكه واضح است ، پس موجود محمول مطلق است ومشترك ميان موضوعات وقدر مشترك ميان همه مفهوم كلّى ومشترك معنوي است . سيّم آنكه : هرگاه « 1 » وجود ؛ مشترك لفظي باشد معاني متعدّده خواهد داشت ، ومفهوم بديهي وجود كه « هستى » است از هر يك منتزع خواهد شد ، وهرگاه يك مفهوم از چند چيز منتزع شود محال است كه خصوصيت هر يك از آن أمور در آن دخل داشته باشد والّا از ديگرى منتزع نخواهد شد ، وهرگاه خصوصيات لغو شد ، پس مصحّح انتزاع قدر مشترك بين الخصوصيات خواهد بود ، واين قدر مشترك ، يا معنى جنسي است ، يا معنى نوعي ، ونسبت وجود به واجب الوجود ذاتي است نه عرضى ، پس لازم مىآيد كه معنى جنسي يا نوعي در واجب هم باشد واين محال است ، چنانكه برهان بر آن اقامه شده . چهارم آنكه : اگر شبحي از دور ببينيم وجزم كنيم كه زيد است ، پس دو محمول از براي أو لازم است : يكى مطلق موجود است ، زيرا كه هر محسوس موجود است ، دويم آنكه : اين موجود خاصّ است كه زيد است نه عمرو ، وبعد از آنكه نزديك آمد وديديم كه عمرو است نه زيد ، ظاهر شد كه اعتقاد به زيديّت أو كذب بود وزائل شد ؛ وحال آنكه اعتقاد سابق به موجوديت أو باقي است ، واز اين لازم مىآيد كه وجود مشترك معنوي باشد زيرا كه بر تقدير لفظي وجود
--> ( 1 ) الف ، ب ، ه : اگر .